خرید بک لینک
هندزوری در گوش در حال غرق شدن در کیلینت منسل گوشه ی اتاقم نشسته بودم داشتم تموم کار هایی که امسال کرده بودم را توی ذهنم درست مثل یک فیلم روی دور تند مرور میکردمآخر فیلم به خودم گفتم راضی ام ازت دلارام ... اول امسال نقاشی هایم پر از ایراد بود. تصویر سازی هایم قوی نبود . اطلاعات کمی در معماری داشت

برچسب: نویسنده: آرین عباسی تاريخ: دوشنبه 30 اسفند 1395 ساعت: 6:17

مِ زَلَمِ هوچی نِمَچو

اَرایَه سَه هَر سکسکع مَکَم

پ ن : عکس سلفی است

برچسب: نویسنده: آرین عباسی تاريخ: شنبه 28 اسفند 1395 ساعت: 0:16

بوی گند بهار برج آجریه جنگ دیده و پادشاه مسلمانی که معلوم نیست کدام قبرستانی دفن شده است .+زیر تپه هاست ویچ ؟ -نه!از سقف آویزونش کردن ویچ؟- نه! زیر این تپه ها چی داره ویچ - هیچ . زیر تپه ی دست سازبشر نه طلا بود نه قابوس ابن وشمگیر بود کوفت بود درد بود آجر بود تونلی تا خود جهنم بود

برچسب: نویسنده: آرین عباسی تاريخ: پنجشنبه 26 اسفند 1395 ساعت: 0:48

می بوسم ات

بوسه هایم

سم ندارند...

برچسب: نویسنده: آرین عباسی تاريخ: جمعه 20 اسفند 1395 ساعت: 18:27

حال من : اشک ریختم اشک ریختم عصبی شدم استپ کردم از اتاق بیرون رفتم دوباره پلی کردم نگاه کردم اشک ریختم اشک ریختم استپ کردم دور اتاق چرخیدم پلی کردم نگاه کردم نگاه کردم اشک ریختم استپ کردم و به کسی که معرفش به من بوده است لعنت فرستادم . خیلی خبیثی... خیلی. از فیلم روز شروع شده اروم و گنگ همه چی زیر نور خورشید غرق در زیبایی روز شروع شده من فقط نگاه میکنم به آسمان زرد کم عمق در حاشیه: وقتی فیلم شروع شد و موسیقیش پخش شد. توی دلم گفتم حسین علی زاده! (این یکی از بازی هایم است. هروقت فیلمی را می بینم حدس میزنم آهنگسازش کیست... به درجه ای رسیدم که حسین علی زاده و کارن همایونفر باشن هنوز شروع نشده موسیقیش میفهمم کار این دوست!) The Shallow Yellow Sky- آسمان زرد کم عمق.

برچسب: نویسنده: آرین عباسی تاريخ: جمعه 20 اسفند 1395 ساعت: 18:27

ع ع ع ع عطسه سکوت سکوت سکوت کرختی ای در گلو و آب گلوگاه درخت لیمویی که تشنگی ام را برطرف نمیکند پ ن : بازگشت بانوی کوچک ژانویه رو تبریک میگویم ^___^ خوش اومدی قشنگم

برچسب: نویسنده: آرین عباسی تاريخ: جمعه 20 اسفند 1395 ساعت: 18:27

بخند ترانه به حالم بخند.... پ ن : نقاشی: من

برچسب: نویسنده: آرین عباسی تاريخ: جمعه 20 اسفند 1395 ساعت: 18:27

+چرا قبرشو باز کردی؟ ویچ: قرار نبود اینقدر زود بمیره... شعر:غلامرضا بروسان-کتاب در آب ها دری باز شد.نقاشی: من 14 آذر... سالگرد غلامرضا بروسان... دخترش...و همسرش

برچسب: نویسنده: آرین عباسی تاريخ: جمعه 20 اسفند 1395 ساعت: 18:27

هجده سالگی اغاز خلا بود باید خالی میشدم تا میتوانستم رشد کنم...سادگی و خلا هدف نبود هدف چیزی بالاتر از اینهاست... باید خالی میشدم باید در فضایی خالی قرار میگرفتم باید ساعت ها به چهره ها خیره میشدم باید ساعت ها به صفحه ی سفید دست نمیزدم... به یاد دارم وقتی برای اولین بار وال رو کشیدم نزدیک به چهلو پنج دقیقه بهش خیره بودم و بعد کشیدمش و وال گفت : واو! در فضای خالیست که فرم ها صورت میگیرد باید خالی میشدم از هرگونه قضاوتی ازهرگونه گمانی.. از هر دین و مذهبی از هر چیزی که مرا چارچوب دار میکرد باید سفری انجام میدادم و به اصل خودم در این خلا سازی ها میرسیدم دوسال دست به هیچ چیزی نزدم نه نقاشی نه ساز و نه عکاسی دو سال برای تخلیه ی ذهنم لازم داشتم و شدم... بعد دوسال با مهران نیکسیما اشنا شدم... کارهاشو دیدم و به مهران گفتم: تو منو بعد دوسال به هنر بازگردوندی و او گفت : واقعن؟!

برچسب: نویسنده: آرین عباسی تاريخ: جمعه 20 اسفند 1395 ساعت: 18:27

برچسب: نویسنده: آرین عباسی تاريخ: جمعه 20 اسفند 1395 ساعت: 18:27

.

برچسب: نویسنده: آرین عباسی تاريخ: جمعه 20 اسفند 1395 ساعت: 18:27

صفحه بندی